صدایم کن از هر کجا می توانی
صدا کن مرا از صدفهای سرشار باران
صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن
صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو
بگو پشت پرواز مرغان عاشق
چه رازیست؟
بگو با کدامین نفس
می توان تا کبوتر سفر کرد؟
بگو با کدامین افق
می توان تا شقایق خطر کرد؟
تنها تر از یک برگم
با بار شادیهای مهجورم
در آبهای سبز تابستان
آرام می رانم
تا سرزمین مرگ
تا ساحل غمهای پاییزی
در سایه ای خود را رها کردم
در سایه بی اعتبار عشق
در سایه فرار خوشبختی
در سایه نا پایداری ها.......
دستانت را پر کن از محبت های واقعی انسان هایی که معنی عشق را می فهمند و از آن کسی که رد پایی از غم و دلتنگی رفتنش را بر دلت جای گذاشت دل بکن و مجنون وار عشق را با پاکی وجودت بیامیز تا صاحب قلب انسان فرشته خویی شوی.![]()
![]()
![]()
برای من ای مهربان چراغ بیاور
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم![]()
تقدیم به توکه بهترینی![]()
آن شب که جنون گل کرد در دشت خیال من
از کوچه نپرسیدی وضعیت و حال من
از نام تو پرسیدم در آن شب بارانی
رفتی و سکوتت بود پاسخ به سوال من
دیدی چه صمیمانه در پای تو افتادم
وقتی که زدی سنگی
از عشق به بال من
رفتی و ندیدی که آواره ترین بودم
آن شب که جنون گل کرد در دشت خیال من.
همره نغمه های موزونش گوئیا بوی عود می آید
آه باور نمی کنم که مرا با تو پیوستی چنین باشد
نگه آن دو چشم شور افکن سوی من گرم و دلنشین باشد
بی گمان زان جهان رویایی زهره بر من فکنده دیده عشق
مینویسم به روی دفتر عشق جاودان باشی ای سپیده عشق
همه هستی من آیه تاریکی ست
که تو را در خود تکرار کنان
به سحر گاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه کشیدم،آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم.